تبليغاتX
کندی شاپ
به وبلاگ من خوش آمدید

در دو روزه عمر کوته سخت جانی کرده ام

با همه نامهربانان.مهربانی کرده ام

هم دلی .هم آشیانی .هم زبانی کرده ام

بعد از این بر چرخ بازیگر امیدم نیز نیست

آن سرانجامی که بخشاید نویدم نیز نیست

هدیه از ایام جز موی سپیدم نیز نیست

من نه هرگز شکوه ای از روزگاران کرده ام

نه شکایت از دو رنگی های یاران کرده ام

گرچه شکوه بر زبانم.می فشارد استخوانم

من که با این برگ ریزان روز و شب سر کرده ام

صد گله امید را در سینه پرپر کرده ام

دسته تقدیر این زمانم

کرده هم رنگه خزانم

پشت سر پل ها شکسته. پیشه رو نقشه سرابی

هوشیار افتاده مستی . در خرابات خرابی

مهربانی کیمیا شد!

مردمی دیریست مرده

سرفرازی را چه داند

سر به زیری سر سپرده

میروم دل مردگی هارا ز سر بیرون کنم

گر فلک با من نسازد.چرخ را وارون کنم

بر کلام نا هماهنگه جدایی خط کشم

در سرورده آفرینش نغمه ای موزون کنم

در دو روزه عمره خود بسیار خرمان دیده ام

بس ملامت ها کزین نامردمان بشنیده ام

سردهد در گوشه جانم

موی هم رنگه شبانم

من که عمره رفته بر خاکستر غم چیده ام

زین سبب گردی زه خاکستر به خود پاشیده ام

گر بمانم یاد نمانم

بنده ی پیره زمانم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/22ساعت 11:5  توسط محمد | 
توانا بود هر که دارا بود         زثروت دل پیر برنا بود 

پرقو بود پول را رختخواب     هنررختخوابش مقوا بود

به ثروت هر آن ابله بی سواد    به نزدکسان وه!چه آقا بود

همه سهم استاد دانشکده          پشیزی حقوق و مزایا بود

به زور روژو سایه و خط لب   اگرپیروعفریته زیبا بود

کدامین کس ازشاعری برج ساخت    چه حافظ چه سعدی چه لورکا بود

ره کسب پول و درم دزدی است     که از درس وتحصیل دارا بود

از این پس پدر زیر خرج گران      بزاید برش کارو ماما بود

از این پس پسر مینویسد دگر        هرآن کس که نان داد بابا بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/15ساعت 17:29  توسط محمد | 

دلم مي خواهد بر بال هاي باد نشينم و آن چه را که پروردگار
جهان پديد آورده زيرپا گذارم تا مگر روزي به پايان اين درياي
بي کران رسم وبدان سرزمين که خداوندسرحدجهان خلقتش
قرار داده است فرودآيم.
از هم اکنون در اين سفر دور و دراز ستارگان را با درخشندگي
جاوداني خود مي بينم که راه هزاران ساله را در دل افلاک
مي پيمايند تا به سر منزل غايي سفر خود برسند اما بدين حد
اکتفا نمي کنم وهمچنان بالاتر مي روم.
بدان جا مي روم که ديگر ستارگان فلک را در آن راهي نيست.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/01ساعت 17:57  توسط محمد |